تبلیغات
دل نوشته های یک دانشجو

دل نوشته های یک دانشجو

روز یکشنبه معمولا روزی عادی برای هر افغانستانی است. صبح ساعت 7:30 که وارد ساحه کاری شدم همه چیز طبق روال گذشته بود. تا این که عقربه ساعت دوران خود را به عدد 8 رساند آن وقت بود که کارمند‌های دیگر هم وارد دفتر شدند. رییس دفتر که چند تا ورق سنجاق شده دستش بود وارد اتاق کاری ما شد و به کوشا همکارم اشاره کرد. که این را بگیر و به ریاست امور زنان در چلسه شرکت کن. او گفت نه من امروز مریضم از عهدۀ این کار بر آمده نمی‌توانم. خب! ظاهرا مریض به نظر نمی‌رسید اما دلیل نرفتنش را ندانستم. رییس دور زد ورق‌ها را که دعوت‌نامه سکتور اجتماعی بود پیش من بالای میز انداخت و گفت که تو برو! باز رو به طرف کوشا کرد و گفت اگر تو می رفتی خوب بود. تجربه ات نسبت به آموزگار زیاد تر است. کوشا گفت نه نمی شه! باز رییس آمد نزد من و ورقی سفید از سر میز من برداشت و چیزی نوشت بعد آن ورق‌ها را به من داد و گفت این ها را خوانده می توانی‌من تند نوشتم. من  با گوشۀ چشمی به آن ورق نگاه کردم. دیدم که پلان کاری مجتمع جامعۀ مدنی است. من پرسیدم که چرا شما نمی‌روید گفت: تجلیل از ضحاک است امروز. من اندکی تکان خوردم. و یاد روزهای افتادم که ضحاک تازه به بند شده بود و ما در دانشگاه مرکزی کابل پلان می‌گرفتیم که چه باید کنیم تا ضحاک آزاد شود و کدام دری را بزنیم. به همین فکر بودم که خلیفه صدا کرد موتر آماده است. من هم سر و پای کنده حرکت کردم و رفتم کفشم را که در دهلیز اتاق نگهبان‌ها بود پوشیدم. ساعت 7:20 قبل از چاشت بود. خب مو تر حرکت کرد و کاکا نوروز که مسوولیت نگهبانی را به عهده داشت دروازۀ کلان آبی را رنگ را بست. موتر حرکت کرد سرک خامه بود. هر طرف تلوتلو می خوردم چون نسبت به احمدی و کوشا سبک‌تر‌ بودم. موتر سرک خامه را طی کرد، به سرک پخته شده رسید که کمک مالی آن را  زن بوش رییس جمهور اسبق امریکا کرده بود. دم مسجد رهبر شهید احمدی رییس دفتر پایین شد. من رفتم و گفتم که امروز نوبت اشتراک جلسه را به منی دیوانه زدند.

       کوتل چاونی را به سرعت پیمودیم. سرک پخته بود. از چوک شهید مزاری گذشتیم، از پیش مجسمۀ شهید مزاری. وقتی موتر از چوک دور خورد، باز هم یاد ضحاک گلویم را فشرد که از دوستان تظاهرات ضحاک در مقابل والی بامیان را شنیده بودم. نخواستم که خلیفه بفهمد نا دیده گرفتم. از سرک پخته گذشتیم به خامه رسیدیم باز به سرک پخته رسیدیم. سرک‌های بامیان به وجب پخته شده و به وجب خامه است. یا شاید والی بامیان دین خود را ادا کرده دور و بر خود را پخته کرده و باقی مانده را گذاشته به مردم. در این فکر بودم که موتر از سرک پخته خارج شد به خامه رفت. و از کم راه رفتن پیش دروازۀ ایستاد کرد. من پایین شدم. به تابلوی که پیش دروازه بود نگاه کردم که نوشته است ریاست امور زنان ولایت بامیان. ساعت از نه گذشته بود من داخل ریاست شدم. از دروازه وارد شدم دیدم که در مقابلم پولیسی نشتسته و تفنگش را محکم در بغل گرفته مثل دختری که هنوز نیلغه گرفتن را بلد نباشد. من که گفتم سالون جلسه کجاست؟ گفت: همین دروازه بغلی.  دروزاه را باز کردم که تعدادی چهارده یا پانزده نفر دور میزی بزرگی نشسته، دست ها را بی اختیار بالای میز گذاشته. من به آنها سلام کردم، خواستم برای نشستم جایی پیدا کنم. زنی از صدر مجلس صدا کرد او بچه از اقتصاد استی؟ گفتم نه از مجما خب 100 افغانی جریمه ات را بپرداز گفتم چشم صد افغانی را تقدیم کردم. دیدم بعد از من هیچ کس جریمه ناوقت آمدن را نمی دهد. گفتم خیر ویژگی ما افغانستانی‌ها فرار از قانون است.

       جلسه را زنی که در صدر مجلس نشسته بود آغاز کرد. و یکی هم در این میان قرآن خواند. بعد از بگوی و نگوی نوبت گزارش دهی به رییس محترم مبارزه با مواد مخدر افتاد. رییس گفت ما مطابق سروی UNODC در بامیان 50 هزار معتاد داریم. و از نه نفر کارمند ریاست مبارزه ولایت بامیان دو نفرش معتاد است. در دلم آهسته گفتم چشم تان را صدقه که از کسی پس نمانده اید.


زندگی انسان‌ها به زندانی می‌ماند که که آدم را قید و بند خواسته‌هایش می‌کند. اگر بخواهیم زنده بمانیم همه مجبوریم به یک سلسله قید و بندهای تن دهیم. چی این قید و بندها به خواست خود شخص باشد و چی این خواسته‌ها بالای انسان تحمیل شده‌باشد. به هر دو صورت غولی می‌شود در دست و پای انسان‌ها، و انسان‌ها را نمی‌گذارد که از محدوده‌ها عبور کند.

      به گونۀ مثال: اگر انسان کار نکند، خواسته‌های انسان کی برآورده می‌شود. یا کی حاضر است به آدم توتۀ نانی دهد. البته شاید این بستگی به نوعیت کار هم داشته‌باشد و شاید بعضی کارها محدودیت کم‌تری داشته‌باشد و آدم از آزادی های زیاد‌تری برخوردار باشد.

     اگر در هر جامعۀ انسانی زندگی کنی، آن جامعه سنت‌های خوب و بدی دارد و این خوبی و بدی ها سنت هم یک امر نسبی است. اگر این سنت‌ها را پیروی کنیم دست و پای مان را بسته می‌کند و اگر نکنیم خلاف مردم آن جامعه قرار می‌گریم. مبارزه کردن با سنت‌ها کار آسانی نیست. کم‌تر کسی در دنیا پیدا شده. که سنت شکنی کرده. حتا اگر خود هم در انزوا قرارگرفته.

     در هر کجای هم که برویم باز هم یک نظام و دولتی وجود دارد که قانون و مقررات خود را در آن سرزمین پیاده می کند. که یا مطابق با میل ما ویا مخالف با میل ما و یا مخالف با میل باشندگان اصلی آن دیار است. اگر در نقطۀ از دنیا مردمی بدون حکومت زندگی کند باز هم در آن‌جا حزب و سازمان، ارباب یا ملای... وجود دارد که مردم را مجبور به امر و نهی کند.

     پس درود باد به آنانی که آزاد زیستند و آزادی شعار دادند و آزادی را زندگی کردند.

     


زندگی انسان‌ها به زندانی می‌ماند که که آدم را قید و بند خواسته‌هایش می‌کند. اگر بخواهیم زنده بمانیم همه مجبوریم به یک سلسله قید و بندهای تن دهیم. چی این قید و بندها به خواست خود شخص باشد و چی این خواسته‌ها بالای انسان تحمیل شده‌باشد. به هر دو صورت غولی می‌شود در دست و پای انسان‌ها، و انسان‌ها را نمی‌گذارد که از محدوده‌ها عبور کند.

      به گونۀ مثال: اگر انسان کار نکند، خواسته‌های انسان کی برآورده می‌شود. یا کی حاضر است به آدم توتۀ نانی دهد. البته شاید این بستگی به نوعیت کار هم داشته‌باشد و شاید بعضی کارها محدودیت کم‌تری داشته‌باشد و آدم از آزادی های زیاد‌تری برخوردار باشد.

     اگر در هر جامعۀ انسانی زندگی کنی، آن جامعه سنت‌های خوب و بدی دارد و این خوبی و بدی ها سنت هم یک امر نسبی است. اگر این سنت‌ها را پیروی کنیم دست و پای مان را بسته می‌کند و اگر نکنیم خلاف مردم آن جامعه قرار می‌گریم. مبارزه کردن با سنت‌ها کار آسانی نیست. کم‌تر کسی در دنیا پیدا شده. که سنت شکنی کرده. حتا اگر خود هم در انزوا قرارگرفته.

     در هر کجای هم که برویم باز هم یک نظام و دولتی وجود دارد که قانون و مقررات خود را در آن سرزمین پیاده می کند. که یا مطابق با میل ما ویا مخالف با میل ما و یا مخالف با میل باشندگان اصلی آن دیار است. اگر در نقطۀ از دنیا مردمی بدون حکومت زندگی کند باز هم در آن‌جا حزب و سازمان، ارباب یا ملای... وجود دارد که مردم را مجبور به امر و نهی کند.

     پس درود باد به آنانی که آزاد زیستند و آزادی شعار دادند و آزادی را زندگی کردند.

     


به نام خداوند که پادش و پادفرا برابر داشت؛

حکما گفته‌اند که شفاخانۀ در بامیان وجوداشتی و ارباب امور از او هیچ ندانستی و با مرکب خود سواره بیامدی و برفتی و دفتر خود را مزین نگهداشتی و به چار اطراف خود نگاه نکردی مگر هرچیز به دید آمدی گویی که همه دنیا را در دفتر گرد آوردی و فشرده ساختی و به دفتر ارباب بردی. اگر ارباب دهن کج کردی هزار لعبت کمر خم کردی و از او جویای احوال شدی.

    شفاخانه که سرای بیماران بودی و طبیبان بیماران مداوا کردی و به زندگی برگرداندی. طبیبان هم نان داشتی و به بالین مریضان آمدی اما چیزی فهم نکردی و به او گولی‌های متنوع دادی شاید یکی از آنها به کار آمدی و به بیمار اثر گذاشتی و حال و روز او بهبود بخشیدی.

      شفاخانۀ بامیان را آغاخان حمایت بکردندی و سی سالی در سی سال قرارداد بستندی و از او هیچ سوال نکردی و همۀ مردم این دیار را از طایفۀ اسماعل خواندی و از دم تیغ گذراندی.

    مردم هرچه شکایت بکردندی به جایی نرسیدی و طبیبان معاش دریافت نکردندی و از اینجا برفتی و طبیبان تازه کار بیامدی وضعیت بدتر شدندی. خاله سرابی حرف نشنیدی و خود را سیاسر خواندی و از ولایت بیرون نیامدی که نامحرمان دم مرگ در بیمارستان به او دید نیفگندی و به گناه بزرگ مبتلا نکردندی که او را یارای سوختن در آتش جهنم نیست.

 


امسال از جمله سرد سالی است که تا به هنوز من دیده ام. باران‌ها ی نامنظم و آسمان پوشیده از ابر دهقانان را به تنگ آورده و آنان در پی چارۀ علاج شده اند. چون بعضی از دهقانان در مناطق سرد سیر بامیان تاهنوز موفق نشده اند که زمین‌های خود را کشت کنند و این امر باعث شده که آنان در رنج و عذاب زندگی کنند و اگر همین منوال ادامه پیدا کنند و دهقانان نتوانند زمین شان را کشت کنند این امر باعث فراری شدن هزاران خانواده از بامیان خواهند شد. دولت مردان ما باید این قضیه را جدی بگرند و در زمینه با دهقانان ما همکاری‌های لازم را روی دست گرند. تا بلای نازل شده پیش از این که مردم را صدمه بزنند دفع شود.

     معمولا مردم بامیان از برق‌های آبی برخوردار هستند. و این سردی که تا هنوز ادامه دارد. نگذاشته که برف لازم آب شود و به جریان بیفتد تا مردم از آن توربین‌های آبی شان را به کار انداخته و تولید برق کنند. من که در درۀ فولادی زندگی می‌کنم اکثریت این مردم از برق آبی استفاده می‌کنند. اما سردی امسال باعث شده که چراغ گل بمانیم. و از الکین‌های که چند سال پیش استفاده می‌کردیم استفاده کنیم.

     دربعضی از مناطق چنین به نظر نمی رسد که بهار شده باشد. همه مردم حیران اند که چرخ وارونه شده و زمستانی از نو می‌سازند و یا مادر بهار عقیم شده و توانای آبستن را ندارد. این بگومگوهای است که کم کم از عمر بهار کاسته می‌شود. و تابستان ناقابل از راه می‌رسد.  


دیروز کفتی شدم

دیروزی اطلاع یافتم که نهاد ققنوس در رابطه به روز جهانی مطبوعات محفلی دارد و به سه خبر نگار بر جایزه اعطا می کند. من خیلی علاقه داشتم که در این محفل اشتراک کنم اما اندک کاری که در ریاست معارف ولایت بامیان داشتم نتوانستم چون مدت یک ساعت پشت دروازۀ بسته منتظر بودم وقتی از ریاست معارف خلاص شدم آن زمان دیگر محفل تمام شده بود.  این حادثۀ المناک را به تمام آزادگان جهان تسلیت عرض می‌دارم.


کارگاه وبلاگی نویسی

مهدی‌آیین یکی از جوان فعال و پرکار بامیان کارگاه وبلاگی نویسی را در مدت هشت روز در جامعه مدنی بامیان با همکاری مالی خانه ادبیات افغانستان برگزار نموده است. البته این برنامه قبل از شروع کار رسمی می برگزار می‌شود از ساعت شش الی هشت صبح. در این کارگاه ترکیب جنسیت در نظر گرفته شده. این کارگاه آموزشی برای دانشجویان دانشگاه بامیان که می خواهند وبلاگ نویسی را یاد بگرند برگزار شده است. این کارگاه شرایط خود را نیز دارد هر کس نمی تواند در این کار گاه اشتراک نماید تنها کسانی می تواند در این کارگاه اشتراک نمایند که در انترویوی که از طرف نهاد ققنوس گرفته شده کامیاب شده باشد. در این دوره آموزشی مثال ها زنده و از زندگی مردم داده می شود.


جامعه مدنی افغانستان برای بالا بردن سطح حکومت داری خوب سیمیناری سه روزه را از تاریخ 30 اژریل 2013 الی 2 می 2013 برگزار نموده بود. در این محفل که فعالین جامعه مدنیٰ‌و مسوولین دولت و راضیه اقبال زاده به نمایندگی شورای ولایتی بامیان؛ و هم چنان دانشجویان و دانش آموزان از جاهای مختلف در این سیمینار اشتراک داشتند. 


کشمکش های سیاسی افغانستان

با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری و شورای ولایتی کشمکش های سیاسی هم زیاد می شود.گروه های که تا به هنوز نقاب از چهره کشیده جبهه ملی که به رهبری احمد ضیا مسعود و معاونین حاجی محمد محقق و استر جنرال عبدالرشید دوستم می باشند که علیه مخالف دولت قرار گرفته و هم جنان گفته می شود که داکتر عبدالله عبدالله هم با جبهه ملی هم پیمان است. و گروه دیگر تیم بر سر اقتدار به رهبری حامد کرزی رییس جمهور فعلی افغانستان و هوا دارانش است.

     این کشمکش ها به رسانه های هم کشیده شده چنان که داغ ترین شکل آن را در تلویزیون ژوندون می بینیم که از طرف تیم حامد کرزی به نشر می رسد. نشر فاجعۀ افشار که عاملان آن صیاف و ربانی می باشد و سخنرانی مزاری و هم چنان سخنرانی عطا محمد نور والی فعلی مزار شریف بر ضد جنرال عبدلرشید دوستم.

      هدف از این نشرات پراگنده کردن جبهه ملی می باشد که عمدتا تاجیک، هزاره و ازبک کنار هم آمده و با این گونه افشاگری ها تیم حاکم می خواهد که این ائتلاف را از هم بپاشاند.

      و از سوی دیگر معلوم می شود که اپوزیسیون دولت قدرت مند شده و دولت از موجودیت آن احساس خطر می کند.

     اگر هدف چنین نباشد پس باید تلویزیون ژوندون تمام واقعیت ها را نشر نماید. مانند قتل عام مزار شریف توسط طالبان و قتل عام یکه و لنگ به دست طالبان.

     این گونه موضع گیری های یک رسانه که یک طرف قضیه را به تصویر بکشاند عادلانه نبوده. خلاف قانون رسانه یی می باشد. و می خواهد که اقوام افغانستان را به جان هم باندازد و سبب خانه جنگی دوباره شود.

      درست که فاجعۀ افشار یک فاجعۀ انسانی بوده و از هر نگاه محکوم است اما از عمر آن سال ها می گذرد. و باید در موقعش تحت پوشش خبری قرار می گرفت. و رسانه ها نباید از چنین فاجعۀ استفادۀ ابزاری کند.


روز جهانی زن

هشتم مارچ روز جهانی زن و تساوی حقوق زن و مرد در حالی برگزار می شود که زنان افغانستانی از ابتدایی ترین حقوق خود برخوردار نیستند هنوز دوستان دانشجوی ما می گویند که برای زن جایز نیست که در اداره کار کند و اگر صد ها مدیر مرد باشد تعدادی قبول ندارند که زنی به مدیریت کار کنند و اموری که مربوط به زنان می شود را به پیش ببرند. به باور آنها زن مال خانه است باید کار خانه را انجام دهد و به فرزند ها رسیدگی کند. و عده یی افسوس می خورد که دوره آخر شده، وظایف زن و مرد هم بدل شده زن در اداره کار می کند و مرد در کنج خانه باشد و از فرزند ها نگهداری کند.

      نه در افغانستان هیچ چیز تغییر نکرده هنوز مفکوره زن ستیزی ما زنده است و هنوز ما به زن ها حق نمی دهیم که بیرون از خانه وظیفه اجرا کند. هنوز به زن ها امر و نهی می کنیم. در جامعۀ ما هیچ باکی نیست که یک پسر با چندین دختر رابطه داشته باشد. اگر خدای ناکرده عکس یک دختر در مبایل پسر ها پخش شود ویا شمارۀ تلفنش در حافظۀ مبایل ها ثبت شود ننگ بزرگی سراغ دختر و خانوادۀ دختر می رود. قلم پای دختر شکسته می شود و از خانه ممنوع الخروج می گردد.

      نام گرفتن از دختر و زن در مجلس ننگ است و کسی جرئت نمی تواند که در پیش چند تا مرد و زن نام دختر را ببرد. تمام زنان به نام پسران شان صدا زده می شود (مادر احمد یا مادر محمود). دختر ها هم همین طور به نام دختر ویا خواهر فلان مرد یاد می شود.

      اندک تغییراتی هم که آمده در شهر های مانند کابل شاید باشد ولایت های ما هنوز در همان ذهنیت قرون وسطایی زندگی می کنند. زن دور از همه مسایل اجتماعی نگهداشته می شود. و به هیچ گونه تصمیم گیری در بین خانه دخالت نمی تواند. حتی اختیار خریدن لباس خود را هم ندارد. اگر دوخت و دوز هم انجام دهد باید پول او را در خانه مصرف کند.

     


عاشورا ماتم دیگر آفرید

بخوانید! از خوابگاه دانشگاه مرکز و حوادث ناگوار آن:

یاد بود از مبارزۀ شهیدان کربلا  در دهۀ محرم یک امری ضروری در کشور ما پنداشته می شود چه در بین سنی ها و چه در بین شیعه ها در بسیاری از موارد شیعه و سنی مراسم عزاداری شهیدان کربلا را باهم برگزار می کردند اما امسال در خوابگاه دانشگاه مرکز چهرۀ دیگری به خود گرفت و به یک موضوع پر منازعه بین دانشجویان بدل شد این که در این رابطه کی ها دست داشت همه می دانند. من فقط چشم دید خودم را تذکر می دهم.

چرا این واقعه اتفاق افتاد؟

بدون شک این واقعه زمانی اتفاق افتاد که سنی ها از برگزاری مراسم عزاداری در مسجد نو ساز خوابگاه جلوگیری کردند.

1-    شرکت نکردن دانشجویان هزاره در تظاهرات فلم اهانت آمیز پیامبر یکی از دلیل های بود که در دست تند روان سنی ها افتاده بود. اگر به نفس تظاهرات که بر ضد فلم اهانت آمیز پیامبر نگاه می کردیم به هیچ وجه یک تظاهرات دانشجویی نبود زیرا تظاهرات کننده ها پرچم سفید طالبان را بالا کرده بود و در ضمن در پلاک کارت ها و پارچه های که توسط مظاهره کننده ها حمل می شد نوشته شده بود «دیموکراسی نظام کفری است». در صورتی که این شعار با ضمیر هیچ دانشجویی همخوانی ندارد.

2-    مسجدی که قرار بود در آن مراسم عزاداری برگزار شود توسط کشورعربستان ساخته شده بود.  عربستان به هیچ وجه نمی خواهد که مردم افغانستان متحد باشد.

3-    در شب نهم محرم مراسم عزاداری در مسجد نوساز که توسط عربستان ساخته شده برگزار شد و سخنرانان این محفل: سلیم ساعی رییس IT وزارت تحصیلات عالی به نمایندگی از وزارت مزبور سخنرانی کرد. سخنران دوم محمد علی اخلاقی نماینده مردم غزنی در پارلمان بود و سخنرانی سومی حضرت آیت الله العظمی واعظ زادۀ بهسودی بود. واعظ بهسودی حرفی از فلسفۀ عاشورا به میان آورد و خاندان اموی ها را در کلفرصت طلب دانست. این شاید بهانۀ شد در دست تند روان مذهبی و به خصوص کسانی که بیرون از خوابگاه تحریک می شدند.

4-    مولوی ها در شام دهم محرم سنی ها را تحریک کردند و اعلان کردند که شیعه ها شب گذشته مسجد را مردار کردند باید این شب از رفتن شیعه در مسجد جلوگیری شود. تمام سنی ها مسجد را محاصره کرده بودند و از این که سنگ و چوب در دست داشت معلوم می شد که آمادگی جنگ را دارد.

5-    عملی نشدن فیصله شب دهم عاشورا که در مدیریت خوابگاه گرفته شده بود و آن این بود که شیعه از مراسم شب دهم بگذرد و در روز دهم ساعت یک بجه مراسم را برگزار کند. اما این فیصله از طرفی سنی ها نقض شد. زیرا روز ده قبل از این که شیعه ها بروند سنی با سنگ و چوب رفتند و از برگزاری مراسم عزاداری جلوگیری کردند. بعد از سخنرانی که وزیر تحصیلات عالی که در جمع قلیل شیعه ها و سنی ها صورت گرفت. وزیر جلسه را ترک کرد. بعد از آن سنی ها رقصیدند و گفتند که ما پیروز شدیم. بعد سنی ها به طرف خوابگاه حرکت کرد زمانی شیعه ها می خواستند به خوابگاه بروند مورد حمله ناگهانی سنی ها قرار گرفتند.

به همین اساس بود که مولوی های سنی شیعه ها را مشرک خواندند و جهاد علیه شیعه ها از بلندگوی مسجد خوابگاه در بعد از ظهر روز نهم عاشورا اعلان کردند. و باعث کشته و زخمی شدند ده ها دانشجوی بی گناه و مظلوم گردید.

این یک تصمیم از قبل پلان شده بود زیرا اگر مشکل تنها مراسم عزاداری می بود. مولوی ها آن عده از دانشجویان را که در اتاق های خوابگاه درس می خواندند و یا در مراسم شرکت نکرده بودند از منزل چهار خوابگاه پایین نمی انداختند. و یا دست به شکستن در و پنجرۀ خوابگاه که تازه ترمیم شده بود نمی زدند.

تصمیم یک عده تخریب و ایجاد نا امنی در کشور است که با بهانه های مختلف می خواهد مردم ما را جور دهد.

این قضیه پوشیده نیست دولت افغانستان عاملان این حادثه الم ناک را می داند و درک کرده که کی ها در پشت پرده در این قضیه دست داشته. اگر دولت افغانستان اراده داشته باشد می تواند عاملان اصلی این قضیه را در پنجۀ قانون بسپارد و از وقوع دوبارۀ آن جلوگیری کند.

                                                                                                                                               

 


What America did after Taliban in Afghanistan?

When international forces occupied Afghanistan they prepared one opportunity for Afghans but some leaders and warlike people took this opportunity and they tried to make high their abilities and work in some places like offices and other positions in NGO after three decades war.

      But some warlike changed the situation. And they made common the bribery. And they replaced some employers illegally. And they made the level of education low, because some students past the pre university examination according relationship with some leaders, ministers, parliamentarians and other officials. Powerful persons deceive the people of Afghanistan. Literacy of Afghans prepared a good opportunity for leaders and other powerful mans.

     If it be asked why Afghans lost all those opportunities? First of all Afghans had not experience to make or build something and live in peaceful society and have a very high require from NATO and UN. Afghans accepted to ability UN without experience.

     Neighbors interfere in Afghanistan and persuade their servants to make chaos and be disagree with some planes.

     NATO did not powerless the warlike and make a very weak government and corrupted.

     The other mistakes were that foreign did not help peaceful provinces.  

     The problems of Afghans were so much, UN and NATO did not diagnostic, because they could solve the problems of the who need necessity helping.

      World wasted a lot of energies in Afghanistan and in some cases they helped terrorists.


Afghan judgment

I do not know in other countries but I life in Afghanistan  and know about its everything our people have a high requirement  but they do not do anything our people just eat do not cook, our people just collect do not give anybody. They accuse every one not believe the claim.

     If we thing do not speak we will improve more and more if wok do not sleep we will learn more as we imagine if we read and write we will take place in the world.

      Afghanistan is an undeveloped country and their people are not fitful. Afghans need a lot of time to equal in other people and we must try to accept each other, we will read to know about other nation how they live and how they improve their society.

      Why other people do not make war because, they know about the results of war. They know if they fight with each other they will destroy their society and their society instead of fight they and they help instead of require they do active.

      Afghans kill each other to go to paradise. Other people help each other to have a good life in the world they do not thing much about paradise as we do they accept Allah judge according to human`s actions.

     We are the son of Adam and they are son of monkey. We destroy and they make. They write we do not read they discover we hide and can use from some mines of Afghanistan.


دانشگاه تعلیم و تربیه افشار قربانی  پروسه صلح شد

برهان الدین ربانی رهبر حزب جمعیت که مدتی در کابل و بدخشان که تا سقوط حکومت طالبان رییس جمهور افغانستان و در دو دوره رییس عضو مجلس نمایدگان افغانستان و همچنان رییس شورای عالی صلح در اواخر عمرش بود که در نتیجه قربانی صلح شد.

      حالا که یکسال از کشته شدن او می گذرد. در اولین سالگرد او جنجال های به میان آمده باز او را سر زبان ها می‌آورد. از جمله نام گزاری دانشگاه تعلیم و تربیه افشار به نام وی در یک محیط اکادمیک جنجال می‌آفریند و باعث روز ها مطاهره علیه نام گزاری دانشگاه افشار به نام وی می شود.

      دانشجویان می‌‌گویند ربانی یک شخص جهادی بوده و عامل کشمکش های داخلی در کشور شده از جمله قتل عام مردم افشار و خرابی کشور در زمان حکومت او چه در کابل و بدخشان. لذا مناسب نیست که یک مکان اکادمیک به نام شود و این کار باعث می شود که روحیه‌ی جنگ طلبی تقویت شود. آنها می گویند اگر این دانشگاه بنام یک دانشمند می شد ما اعتراض نداشتیم و لی این نامگزای برای ما قابل قبول نیست. اگر این را بپذیریم شاید بعد ازین رهبر جهادی دیگری کشته شود و یکی از دانشگاه ها به نام او شود. ما این کار را محکوم می کنیم و این کار با روح ما سازگار نیست.

      ببنیم که دولت به این کار چه پاسخ خواهد داد؟ دانشجویان را به نام شهید صلح قربانی می‌کند یا لوحه‌ی دانشگاه را پایین می آورد.

    

 


صبر در بی قراری

من که همیشه صبورم نباید تصور شود که من در همه چیز و همه کار راضی ام و هیچ گونه اعتراضی ندارم. بلکه نه! این نوع نیست و همه چیز برایم تحمیل می شود و من نمی توانم زبان در کشم و همه را در باد اعتراض قرار دهم و همه چیزی را که به دید من درست به نظر نمی رسد به آن چیزی را اضافه نمایم و یا خدای نا کرده لب به اعتراض بگشایم و چون چرایی در مقابل همه نادرستی ها عرضه بدارم و درستی و نا درستی چیزی را صحه بگذارم یا رد کنم نه این طور نیست و همه کار و همه چیز ها تحمیل است بالای ما.

اما صبر و بی قراری نه نهالی است که در وجود همه رشد کند و یکی اش بر شرین دهد و دیگری بار تلخ یا حتا بی بر باشد. نه این ها! که این گونه نیست بلکه همه صبر ها گاهی می شود به کسی تحمیل شد  و نامش را به صابران دنیا اضافه کند. در صورتی که همه چیز از بیرون تحمیل می شود و خط سیر را به ما تعین می کند و زندگی را به ما قطار کنترل شده می سازد که ما نمی توانیم از آن خط سیر پا فراتر نهیم.

اما آنچه مهم است ملامت گی آن است که به آدم ها بر می گردد و او را منفور می سازد و از جامعه می راند و تسلیم زندان انزوا می کند و صفات انسانیت را از او می گیرد. و یا انسان را خوش نام می کند و با نام و نشان می سازد و مشهور می کند. شهرت و گم نامی را اگر دو روی یک سکه بی نامیم اگر چانس رخ کرد مشهور و هم اگر رخ نکرد گم نام و بد بخت می شویم.

به عقیده ی من این ها همه چیز های اند بیهوده که ساخته و پرداخته ی ذهن ماست و با چشم بهم زدن کسی را خوب یا بد می سازیم. اگر خوب بودن تقلید از عمل های و کردار های آدم های پولدار و ثروتمند باشد پس این چه ارزشی باید داشته باشد و اگر خوب زیستن و خوب بودن به ویژگی های اطلاق شود که آن ویژگی ها مربوط به زور داران و مالداران تعلق داشته باشد پس چرا به صفات های که ما از خود آن آدم ها متنفر باشیم ارج گذاریم و آن ها را با بهای گزاف بخریم و زندگی خود را قربانی آن ها سازیم و خود را مست در بیهوده پرستی  آن ها سازیم.

و عادات و رسوم آنانیکه فقیر اند باید ویژگی های بد به او دهیم و او را از زمره کارهای بد و عمل نا شایست پنداریم و همیشه بکوشیم که از آن عمل ها  فرار کنیم. و از عمل ها و رفتار های سرمایه داران تقلید کنیم. همیشه انتخاب ما باید از سلیقه ی دیگران مایه گیرد وگرنه ارزش برای مانخواهد داشت.

این که تا چه اندازه این مدعا ها درست است یا نادرست هیچ اهمیت به ما ندارد و ما فقط خوبی ها را از آدم ها به ظاهر خوب می گریم و بدی ها را هم از آدم های به ظاهر بد می گریم. پس به هر صورت کاری خوبی انجام نمیدهیم یا قبول کنیم که کنش ها واکنش های ما باید جهت داده شود و گرنه ما معلق خواهیم ماند. و هر کار و هر انتخابی به ما تحمیل می شود وگرنه به عقیده ی من هیچ خوب و بدی وجود نخواهد داشت.

اگر ما بخواهیم مرز را از بین آدم ها برداریم باید خوبی ها و بدی ها از میان بردایم تا انسان خوب را ندشته باشیم و نتوانیم در بین ان ها فرق بگذاریم و عده یی را به یک گروه نسبت دهیم و عده یی دیگر را به گروهی دیگر. اگر انسان ها یک سان اند و هیچ فرقی بین آن ها نیست باید به خوبی ها و بدی ها  خط بطلان بکشیم. و واژه های زشت و زیبا را به قبرستان نا معلوم مدفون سازیم. و فقر و ثروت را به باد فنا دهیم تا همه رنگ ها به بی رنگی تبدیل شود. و انسان بالای انسان دیگر بر سر چیز های بی ارزش ظلم وفخر نکند.

 


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها