قربانسرا

من دشمن تو نیستم تو دشمن نیستی، ما را عقیده های ما باهم به جنگ وادار می‌کند و سرزمین خود را نمی سازیم وطن دار خود را می کشیم. به بهبود وضعیت اجتماع نمی‌کشیم همه را فساد گون می‌بینیم و سر جایش می‌گذاریم. ما به همگان می‌خندیم و کسی را متوجه عامل شان نمی کنیم. ما از بس بی پروا کار کردیم که که خود را در تضاد همه چیز یافتیم. از مراسم عروسی گرفته تا جشن های مذهبی از ما تاوان می‌گرد و طعمه هاشان گفتن جان آدم هاست. از مال و اموال که تیر هستیم و بی حساب کتاب به دامان همه خرافاتی ها می ریزیم. دین را فدای نام دین می‌کنیم و به همه قربانی می دهیم یا از همه قربانی می‌گریم. دین را دغدغه‌ی برتری می خواهیم و حق و نا حق را پشتش نمی‌گردیم. ایدولوژی های گوناگون تولید می کنیم تا دلیل های دیگران ضعیف جلوه کند.

      از همه سنت ها به حیث یک امر مقدس و عجین شده با ننگ و مذهب پیروی می‌کنیم و از الف تا یا ی زندگی را به زهر تبدیل کردیم و از این  زهر در لحظه لحظه‌ی زندگی نوشیدیم و به خود و جامعه‌ی خود ضربه‌ی مهلک وارد کردیم. عروسی با قیمت بربادی بر گزار کردیم و عید را تاوان های زیاد دادیم یا روز ها لب خشک در کنار در یا زندگی کردیم و بعد عید گرفتیم که از امتحان موفقانه بیرون شدیم یا پول هنگفتی مصرف رساندیم و عید گرفتیم و حاجی را آویزه‌ی زبان ها کردیم. یا گاو و گوسفند سر بریدیم و ملا وسرمایه و حاجی را دعوت کردیم، عید گرفتیم. آه از دست این غریب ها که نه توان خوردن دارد و نه مارا می گذارد که محافل مذهبی را با اشخاص مذهبی و با نفوذ برگزار کنیم. همه چیز از ما قربانی گرفت. و ما به قربانی دادن ها خندیدیم.

      ایدولوژی ها ما را از هم جدا کرد و بین ما مرز های فرهنگی و سیاسی ایجاد کرد و ما را به نام این و آن به جان هم انداخت. و به بهانه های مختلف دست ما را به یخن همنوعان ما رسانید. عده‌یی را به نام کابا لیست ها و عده‌یی را به نام حق پرست ها از هم جدا کردند. فراماسونری و امپراتوری اسلامی انسان ها را به خاطر قدرت طلبی دشمن جاویدان ساخت.

      بهشت و جهنم حق و باطل را از میان برد و همه را کشت یا خسرالدنیای والآخرة ساخت.