صبر در بی قراری

من که همیشه صبورم نباید تصور شود که من در همه چیز و همه کار راضی ام و هیچ گونه اعتراضی ندارم. بلکه نه! این نوع نیست و همه چیز برایم تحمیل می شود و من نمی توانم زبان در کشم و همه را در باد اعتراض قرار دهم و همه چیزی را که به دید من درست به نظر نمی رسد به آن چیزی را اضافه نمایم و یا خدای نا کرده لب به اعتراض بگشایم و چون چرایی در مقابل همه نادرستی ها عرضه بدارم و درستی و نا درستی چیزی را صحه بگذارم یا رد کنم نه این طور نیست و همه کار و همه چیز ها تحمیل است بالای ما.

اما صبر و بی قراری نه نهالی است که در وجود همه رشد کند و یکی اش بر شرین دهد و دیگری بار تلخ یا حتا بی بر باشد. نه این ها! که این گونه نیست بلکه همه صبر ها گاهی می شود به کسی تحمیل شد  و نامش را به صابران دنیا اضافه کند. در صورتی که همه چیز از بیرون تحمیل می شود و خط سیر را به ما تعین می کند و زندگی را به ما قطار کنترل شده می سازد که ما نمی توانیم از آن خط سیر پا فراتر نهیم.

اما آنچه مهم است ملامت گی آن است که به آدم ها بر می گردد و او را منفور می سازد و از جامعه می راند و تسلیم زندان انزوا می کند و صفات انسانیت را از او می گیرد. و یا انسان را خوش نام می کند و با نام و نشان می سازد و مشهور می کند. شهرت و گم نامی را اگر دو روی یک سکه بی نامیم اگر چانس رخ کرد مشهور و هم اگر رخ نکرد گم نام و بد بخت می شویم.

به عقیده ی من این ها همه چیز های اند بیهوده که ساخته و پرداخته ی ذهن ماست و با چشم بهم زدن کسی را خوب یا بد می سازیم. اگر خوب بودن تقلید از عمل های و کردار های آدم های پولدار و ثروتمند باشد پس این چه ارزشی باید داشته باشد و اگر خوب زیستن و خوب بودن به ویژگی های اطلاق شود که آن ویژگی ها مربوط به زور داران و مالداران تعلق داشته باشد پس چرا به صفات های که ما از خود آن آدم ها متنفر باشیم ارج گذاریم و آن ها را با بهای گزاف بخریم و زندگی خود را قربانی آن ها سازیم و خود را مست در بیهوده پرستی  آن ها سازیم.

و عادات و رسوم آنانیکه فقیر اند باید ویژگی های بد به او دهیم و او را از زمره کارهای بد و عمل نا شایست پنداریم و همیشه بکوشیم که از آن عمل ها  فرار کنیم. و از عمل ها و رفتار های سرمایه داران تقلید کنیم. همیشه انتخاب ما باید از سلیقه ی دیگران مایه گیرد وگرنه ارزش برای مانخواهد داشت.

این که تا چه اندازه این مدعا ها درست است یا نادرست هیچ اهمیت به ما ندارد و ما فقط خوبی ها را از آدم ها به ظاهر خوب می گریم و بدی ها را هم از آدم های به ظاهر بد می گریم. پس به هر صورت کاری خوبی انجام نمیدهیم یا قبول کنیم که کنش ها واکنش های ما باید جهت داده شود و گرنه ما معلق خواهیم ماند. و هر کار و هر انتخابی به ما تحمیل می شود وگرنه به عقیده ی من هیچ خوب و بدی وجود نخواهد داشت.

اگر ما بخواهیم مرز را از بین آدم ها برداریم باید خوبی ها و بدی ها از میان بردایم تا انسان خوب را ندشته باشیم و نتوانیم در بین ان ها فرق بگذاریم و عده یی را به یک گروه نسبت دهیم و عده یی دیگر را به گروهی دیگر. اگر انسان ها یک سان اند و هیچ فرقی بین آن ها نیست باید به خوبی ها و بدی ها  خط بطلان بکشیم. و واژه های زشت و زیبا را به قبرستان نا معلوم مدفون سازیم. و فقر و ثروت را به باد فنا دهیم تا همه رنگ ها به بی رنگی تبدیل شود. و انسان بالای انسان دیگر بر سر چیز های بی ارزش ظلم وفخر نکند.