ادبیات ضد جنگ

چرا اغلب شعرا به ادبیات جنگ پرداخته؟ چرا کسی قهرمان مطرح شده؟ چرا تعدادی مورد نکوهش قرار گرفته؟ چرا قهرمانی در جنگ افتخار دانسته شده؟ چرا تعدادی برای آخرت جنگیده؟ چرا تعدادی خود را وسیله قرار داده و انتحار می‌کنند؟ ایا بدون جنگ نمی شود زندگی کرد؟ اگر انسان به جنگ نمی پرداخت نمی توانست زندگی کند و پیشرفت نصیب شان شوند؟

 

این همه پرسش های است که در این مقاله پاسخ داده می‌شود.

جنگ از دیر زمانی در جامعه‌ی بشری وجود داشته چنانکه تا بشر بوده جنگ بوده و همه برای جنگ کوشیده و آن را لازمه‌ی زندگی دانسته و اسباب جنگ مهیا کرده . در این راه قربانی ها داده, سر زمین ها را ویران کرده, تمدن ها را نابود کرده, ظلم را بالای انسان های بی دفاع روا داشته,قتل عام ها کرده, هزینه های زیادی در این راه مصرف نموده.

بشر ازین تجربه های تلخ و زیان بار باز هم عبرت نگرفته و بیشترین هزینه را حالا هم صرف ابزار جنگی می کنند و از تمام سهولت های زندگی گذشته فقط ابزاری جنگی می خواهند.

نمی دانم به جنگ از کدام زاویه نگاه کنم. از جانب آنانی که کشته می شوند جنگ یک پدیده ی شوم و بد است که جان انسان ها را می گرند, به جز ویرانی, بر بادی و آوارگی دست آورد دیگری ندارد. اما از دید آنانی که می کشند جنگ یکی از لازمه‌های زندگی ست و بدون جنگ بقا نا ممکن است. به هر صورت جنگ کشتن یا کشته شدن است و بدون آن راه دیگری وجود ندارد.

اگر چه کسانی هم بودند که برای صلح کوشیدند کار شان تا جای هم نتیجه بخش بوده مانند نیچه که عقیده داشت خدایی وجود ندارد و جنگیدن به خاطر آخرت بی معنا ست.

جنگ یکی از ابلهانه ترین کار های انسان است که باید از آن پرهیزشود ورنه اول خود و بعد دیگران را در آتش آن خواهد سوختاند.

چون جنگ وابسته به احساس است و شعر هم بستگی به احساس و عاطفه دارد از این رو شاعران بیشتر به ادبیات جنگ پرداخته تا ضد جنگ. چنان که می گوید شعر گپ زدن در خواب است که اول دیگران می فهمند و بعد خود شاعر.