ادبیات ضد جنگ 2

باوجود که همه می دانیم زندگی بدون جنگ خوب تر و زیبا تر از زندگی جنگی است پس چرا دست از جنگ بر نمی داریم و یک دیگر را به جای این که بکشیم در آغوش بگریم. پس معلوم می شود که جنگ ابلهانه است و تاکید در کار ابلهی هم وسوسه های زندگی بشری‌ست.

اگر کسی هم پیدا می شود و می گوید که من تحقیق در تمام آموزه های اسلامی کردم چیزی به نام جنگ در اسلام وجود ندارد. و اسلام هیچ وقت حمله ور به سرزمینی نشده و پایگاهی دفاعی در برابر دشمن داشته. باز هم چه دلیلی برای بقای جنگ می تراشیم و هم وطنان خود را پیاده به بهشت می بریم.

هیچ وقت به این فکر نمی کنیم اگر کلید دست ما گم شود و پشت دروازه‌‌‌‌ی بهشت بمانیم و کسی هم سراغ مان نیاید. آن وقت دیگر فرصت فرار هم از ما گرفته می شود. و تقدیر هم آنجا هیچ کاره است تنها می مانیم پشت در و تمام خراب کاری های مان, افتادن کلید موقع انتحار, انسان های بیگناه ایستاده در صف پشت سر مان.

اگر غیرت داشتیم از همان اردم شهیدی خود را به جهنم می انداختیم که لا اقل منتی ندارد. و سر صورت خون آلود خود را با آ تش جهنم مرهم می کردیم. تا از شرم آدم های را که قرار بود در بهشت می بردیم نجات پیدا می کردیم.

نمی دانم چه معمایی‌ست؟ که با گرفتن حق زندگی دیگران خوشبخت می شویم و با یتیم کردن کودکان از نعمت های جاویدان بهره مند و با بیوه کردن زنان حوران بهشتی در اختیار مان قرار می گرد و با خراب کردن ساختمان های مردم قصر های بهشتی را مالک می‌شویم. پس حق دارند کسانی که از جنگ توصیف می کنند و برای انتحار حدیث می سرایند.